غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

377

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ذكر موافقت و مخالفت ايلكخان با سلطان محمود و بيان ظفر يافتن يمين الدوله بعنايت ملك معبود در روضة الصفا مسطور است كه چون ماوراء النهر در تحت تصرف ايلكخان قرار گرفت و لواء دولت سلطان محمود در مملكت خراسان سمت استعلا پذيرفت ايلكخان فتح‌نامه‌اى بسلطان فرستاده او را تهنيت سلطنت گفت و اظهار محبت و اتحاد نمود و سلطان نيز در برابر حكايات اخلاص‌آميز پيغام داده مبانى اخلاص و اعتقاد بين الجانبين مؤكد شد آنگاه سلطان محمود ابو الطيب سهل بن سليمان صعلوك را كه يكى از اجلهء علماء حديث است با تبركات هندوستان و تنسوقات خراسان و زابلستان نزد ايلكخان فرستاد و كريمه‌اى از مخدرات شبستان خانى خطبه نمود و ابو الطيب بديار تركستان شتافته ايلكخان در تعظيم و تبجيل او شرايط مبالغه بجاى آورد و امر مواصلت در اوزكند دست درهم داده ايلكخان دختر خود را بتجمل و حشمت هرچه تمامتر مصحوب ابو الطيب به خدمت سلطان ارسال داشت بناء على هذا مدتها ميان آن دو پادشاه عاليجاه بساط دوستى و يكجهتى ممهد بود و در سنهء سته و تسعين و ثلاثمائه يمين الدوله لشكر بديار هند كشيده بلدهء بهاتيه و شهر مولتان را مسخر و مفتوح ساخت و در آن سفر ملك ملوك هند جيپال و حاكم مولتان ابو الفتح را گريزانيده بنياد حيات بسيارى از كافران را برانداخت و در آنوقت كه نواحى ملتان مضرب اعلام نصرت‌نشان سلطان بود ايلكخان طريق طغيان مسلوك داشته صاحب جيش خويش سباشى تكين را بحكومت خراسان فرستاد و چغرتكين را بشحنگى بلخ موسوم گردانيد و ارسلان جاذب كه از قبل يمين الدوله بامارت بلدهء فاخرهء هرات سرافراز بود چون از توجه تركان خبر يافت خراسان را بازگذاشته بغزنين شتافت و جهت ايصال اينخبر مسرعى بجانب مولتان روان ساخت و سلطان هم‌عنان برق و باد بغزنين آمده از آنجا عنان عزيمت بصوب قبة الاسلام بلخ تافت و سباشىتكين و چغرتكين مانند پشهء ضعيف نهاد از پيش تندباد گريزان گشته جان بتك‌پا بيرون بردند آنگاه ايلكخان از پادشاه ختن قدر خان استمداد كرده والى ختن با پنجاه هزار مرد صف‌شكن بوى پيوست و هردو سردار با سپاهى بىشمار روى بحرب يمين الدوله آورده سلطان با لشكر ظفراثر و فيلان كوه‌پيكر چهار فرسخى بلخ را معسكر گردانيد و چون ايلكخان و قدر خان از آب آمويه عبور نمودند سلطان پرتو التفات بر تعبيه لشكر انداخته قلب سپاه را ببرادر خود امير نصر و حاكم جوزجان ابو نصر فريقونى و ابو عبد اللّه طائى سپرد و پانصد زنجير فيل در پيش ايشان بازداشت و التون تاش حاجب را بميمنه فرستاد و ضبط ميسره را در عهده ارسلان جاذب كرد و ايلكخان نيز به ترتيب جيش خويش قيام نموده جاى خود را در قلب مقرر گردانيد و قدر خان را در ميمنه بازداشت و فرمود تا چغرتكين در ميسره علم ابهت برافراشت آنگاه مردان هردو لشكر و گردان هردو كشور در ميدان تاخته بباد حمله آتش ستيز تيز ساختند